ابراهيم اصلاح عربانى

148

كتاب گيلان ( فارسى )

انواع سبزيها ، چاى ، مركبات و توتستان اختصاص دارد ، كشت غلات مانند گندم و جو عمدتا در نواحى كوهپايه‌اى و كوهستانى صورت مىگيرد . اين تقسيم‌بندى مكانى ميان انواع كشتهاى مختلف خود نشانگر نوعى نظم فضائى در بهينه‌گزينى كشت و بهره‌بردارى مطلوب از توان محيطى است . به همين دليل است كه استان گيلان با مساحت ناچيز خود در كشور پهناورى مثل ايران قادر است به تنهائى 36 درصد برنج ، 90 درصد چاى ، 83 درصد زيتون ، 6 / 17 درصد توتون و 5 / 84 درصد ابريشم توليدى كشور را تأمين نمايد ، آمارى كه به خوبى حيات يك كشاورزى فعال در منطقه و موقعيت بلامنازع آن را در كشور نشان مىدهند . اما كشاورزى گيلان در عين شكوفايى با مشكلات و تنگناهاى زيادى نيز روبروست كه تنها با تدابيرى سنجيده بايد بر طرف شوند و چنين اقدامى ميسر نيست ، مگر اينكه مشكلات بنيادى كشاورزى با ديدى كارشناسانه و در عين حال مسئولانه مورد ارزيابى دقيق قرار گيرد . مسئله زمين و محدوديت فضاى بيولوژيكى براى كشت از جمله مهمترين مشكلات توسعه كشاورزى استان است . از زمانى كه بيشه‌زارها و مراتع طبيعى و اراضى باير با تلاش و كوشش كشاورزان به زير كشت رفته‌اند ، مسئله كمبود زمين در بخش جلگه‌اى به تدريج خود را نشان مىدهد . قبل از ملى شدن منابع جنگلى كشاورزان به هرمقدارى كه مىتوانستند اراضى بيشه‌زار و جنگلهاى نواحى جلگه‌اى را به مزارع آباد تبديل مىكردند ، اما سرانجام سطح بالفعل قابليتهاى توسعه كشاورزى به سقف خود رسيد و امكان توسعه كمى در اراضى جلگه‌اى بسيار محدود شد . از اين‌رو به نظر مىرسد كه بايد اساس برنامه‌ريزى و استراتژى توسعه كشاورزى در نواحى جلگه‌اى گيلان تغيير يابد . بدين معنا كه به جاى توسعه كمى زمينهاى كشاورزى به توسعه كيفى آن مبادرت شود و از طريق توسعه كيفى كشاورزى ميزان توليد افزايش يابد . زمينه اين كار هنوز در گيلان فراهم نيست ، زيرا به عنوان مثال در نمونه كشت برنج كه كشت غالب استان است هنوز بازدهى هكتار در سطحى بسيار نازل قرار دارد . علت آن نيز ادامه روشها و ابزار سنتى كاشت و داشت و برداشت در توليد اين محصول مىباشد . تنها تحولى كه در زمينه كشت برنج به عمل آمده جايگزين كردن وسائل شخم به وسيله تيلر و آبدنگها توسط كارخانه‌هاى برنج‌كوبى است . خدمات بينابينى مورد نياز كشت برنج با همان شيوه‌ها و ابزارهاى سنتى انجام مىگيرد ، شيوه كاشت ، نظام آبيارى ، سيستم درو و برداشت در اين مدت كوچكترين تحولى به خود نديده‌اند . همچنين كوششهاى علمى كه در سطح جهانى براى افزايش بازدهى به ثمر رسيده تاكنون در گيلان ناشناخته مانده است . از اقدامات بهزراعى ، اصلاح بذر ، تعيين كود مناسب بر حسب كيفيت جنس و نوع زمين جز نشانه‌هاى آزمايشگاهى و نمونه‌اى شواهد ديگرى در گيلان نداريم . محدود شدن توجه مردم به كشاورزى در ناحيه جلگه‌اى تقريبا آنان را از مبادرت به يك كشاورزى مولد در نواحى كوهپايه‌اى و كوهستانى بازداشته است . اراضى كشاورزى واقع در اين نواحى همانند صدها سال پيش به يك كشاورزى منفعل و كند اختصاص داده مىشود و از نوآورى و تجربيات جديد ، آن‌چنان‌كه در نواحى جلگه‌اى شاهد آن هستيم ، در اين نواحى خبرى نيست . با توجه به قابليت اراضى مزبور درحالىكه مىتوان آنها را به باغهاى پرثمر تبديل نمود و يا از آنها براى برخى از كشتهاى سالانه استفاده كرد اما هنوز اين اراضى به شيوه‌هاى سنتى ديم‌كارى گندم و جو و علوفه در مقياس محدود و با بازدهى اندك به زير كشت مىروند و از روند تحول جارى در جلگه تقريبا به دور مانده‌اند . مشكلات دسترسى به نواحى كوهستانى و دور ماندن از ميدان تكاپو و تلاش را مىتوان از جمله مهمترين عوامل كم‌فعال بودن آنها دانست . دامدارى سنتى موجود در نواحى كوهستانى به سرعت به پايان عمر خود مىرسد و نسلهاى جديد ديگر حاضر به ادامه كار پدران خود نيستند . دامدارى نوين يا دامپرورى نيز بدون امكانات مالى و دانش فنى از عهده آنان برنمىآيد . از همين‌رو ناگزير به جلگه‌ها سرازير شده و در آنجا به جستجوى معيشتى تازه مىپردازند . اينكه جلگه تا چه حد توان پذيرش دارد ، نكته‌اى است كه پاسخ آن در حال حاضر كاملا روشن است . بدين توضيح كه جلگه گيلان به آستانه اشباع ظرفيت زراعى خود رسيده و تنها مىتوان با اجراى سياستهاى دقيق به توسعه كيفى آن پرداخت و جائى براى توسعه كمى ابعاد فعاليت كشاورزى باقى نمانده است . از اينرو بايد بعد از اين متوجه نواحى كوهپايه‌اى و كوهستانى شد و سياست توسعه كمى كشاورزى را به اراضى مزبور كه در حال حاضر كشاورزى انفعالى را مىگذرانند سوق داد . دومين مشكل كشاورزى گيلان شيوع انواع بيماريها و آفات گياهى است . وجود آفات گياهى در گيلان مقوله تازه‌اى نيست . از ديرباز نيز كشاورزان با اين مشكل روبرو بودند ، اما دانش فنى و ابزار مورد نياز را در اختيار نداشتند . اقداماتى كه در اين زمينه انجام مىگيرد فقط جنبه درمانى دارد و هنوز به مرحله پيشگيرى نرسيده است . مصرف انواع سموم و داروهاى گياهى ابعاد وحشتناكى به خود گرفته است و كشاورزان اجتناب‌ناپذيرى از آن را به عنوان يك اصل پذيرفته‌اند و به حالت بيم و اميد در كشاورزى خو گرفته‌اند . مصرف اين قبيل مواد شيميائى كه به سختى در طبيعت جذب مىشوند مرحله به مرحله اكوسيستم طبيعى را به يك مرگ تدريجى سوق مىدهد ، مورد تالاب انزلى به عنوان آبريز انتهايى بسيارى از مزارع كشاورزى دردناكترين نمونه آن است . از طرف ديگر مصارف درازمدت سموم و داروهاى گياهى موجب ايجاد مقاومت در برخى كشتها شده و چه بسا كه اين مواد ديگر اثر درمانى هم نداشته و فقط فعاليت آفات را براى مدتى متوقف مىسازند . اگر به اهميت بخش كشاورزى در گيلان و ارزش منطقه‌اى و ملى آن قائل باشيم بايد جدىنگرى لازم را در زمينه مراقبتهاى علمى و فنى از طريق ايجاد پايگاههاى مراقبت با تجهيزات آزمايشگاهى كافى به كار بنديم و تا دير نشده اجراى آن را عملى سازيم . جاى آن دارد كه مشكل كشاورزى گيلان را با تمام اهميت آن حداقل در نيشكر هفت‌تپه جدى گرفته و قبل از بروز بحران به پيشگيرى خطرات و ضايعاتى كه در شرف بروز هستند بشتابيم . سومين خطرى كه كشاورزى گيلان را به‌طور اعم و كشت و زرع را به‌طور اخص تهديد مىكند گسترش شهرنشينى با تمام پيامدها و آثار تبعى آنست . هر چند كه نسبت جمعيت شهرنشين با 38 درصد در گيلان هنوز چندان زياد نيست . اما بايد توجه داشته باشيم كه استان گيلان با تراكم نسبى 146 نفر در كيلومترمربع پس از تهران كه يك مورد استثنايى است ، پرتراكم‌ترين منطقه